یاسین و القرآن الحکیم
ننه علی مادر شهیدی است که بیش از 17 سال در کنار مزار فرزند شهیدش در کلبه ای حلبی زندگی می کرد.آخرین درخواست این بانوی صبور و وفادار این بود که پس از مرگ در کنار مزار فرزندش به خاک سپرده شود.و حالا این مادر مهربان،در همان کلبه به خاک سپرده شد تا برای همیشه در کنار فرزندش آرام بگیرد...خیلی حرف ها داشتم که با ننه علی بزنم؛اما حالا که رفته فقط می خواهم به او بگویم:
سلام ننه علی!
چند وقت پیش خبر آمد که آخرش پیش فرزند شهیدت رفتی؛نه اینکه از او دور بوده باشی و حالا به او برسی،نه؛تو در تمام سال هایی که پسرت آسمانی شده بود،در زمین،کنارش بودی و کلبه ات را در کنار آرامگاه شهیدت بنا کردی تا تجسمی از مهر مادری باشی...در روزگاری که مهربانی ها به حراج روزمرگی ها رفته و رو به افسانه شدن گذاشته اند...
نمی دانم در آن شب های سرد زمستانی و در آن روزهای داغ بهشت زهرای تهران،با "قربانعلی" خود چه نجواها کرده ایی و در میانه اشک های مادرانه ات با او چه ها گفته ایی.این را نیز نمی دانم حالا که به وصال فرزند دلبندت رسیده ای و بعد از سال ها که سنگ قبر او را بغل می کردی،اینک خودش را در آغوش گرفته ای،به او چه ها خواهی گفت؟شاید هم بدانم...حرف های مادری و فرزندی،رازهایی دوست داشتنی بین خودشان است و بس!
اما ننه علی!آن قرآن درشت خطی که بارها در کلبه ات ختمش کردی را باور دارم،هرچه به شهیدت می گویی بگو،اما حال و روز جوانان امروز ایران را برایش باز مگو!بگذار روحش آزرده نشود.
به پسرت نگو که بعضی از زنان و دختران ما با پوشش های نامناسب در کوچه و خیابان ها چه ها که نمی کنند،به غیرت پسر برومندت برمی خورد...
مادر جان!چه کار داری به فرزندت بگویی که پسرانمان با آرایش نامناسب،لباس تنگ می پوشند و در خیابان ها پرسه می زنند...
ننه علی!مادر اسطوره ای سرزمین مادری من!اصلا از ما و از کارهایمان هیچ به علی نگو!دلش می شکند،بگذار روحش آسوده باشد.نگذار حلاوت دیدار مادر با تلخی کارهای ما کم رمق شود!!!
آه...چه می گویم من ننه علی!لابد داری شماتتم می کنی که مگر یادت رفته است که شهیدان زنده اند و می بینند و می شنوند و اصلا شهید نامیده شده اند چون شاهد مایند؟و ادامه می دهی:
فکر می کنی اگر من هیچ نگویم،اینها هم هیچ نخواهند دانست؟
"روحش شاد و یادش گرامی"
"اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم"
مصیبت شهادت حضرت فاطمه زهرا(س):
هنگامی که حضرت علی(ع) بدن حضرت زهرا(س) را کفن می کرد وقتی که می خواست بندهای کفن را ببندد صدا زد:ای ام کلثوم،ای زینب،ای حسن،ای حسین!بیایید و از دیدار مادرتان توشه برگیرید که وقت فراق و لقاء در بهشت است.حسن و حسین(ع) آمدند،با آه و ناله فریاد می زدند:ای مادر حسن،ای مادر حسین!وقتی به حضور جدّمان رسیدی سلام ما را به او برسان و به او بگو:بعد از تو در دنیا یتیم ماندیم.آه!آه!چگونه شعله ی غم دل،از فراق پیامبر(ص) و مادرمان خاموش گردد؟
امیرمؤمنان(ع) می فرماید:من خدا را گواه می گیرم که فاطمه(س) ناله جانکاهی کشید و دست های خود را دراز کرد و فرزندانش را مدتی به سینه اش چسبانید.ناگاه شنیدم هاتفی از آسمان صدا زد:«یا اَباالحَسَنِِِ اِِرفِِعهما عنها لََقَد ابکیا واللهِ مَلائکة ُ السَّماء:ای اباالحسن،حسن و حسین(ع) را از روی سینه مادرشان بلند کن که سوگند به خدا این حالت آنها،فرشتگان آسمان را به گریه انداخت!»
آنگاه علی(ع) آنها را از سینه ی مادرشان بلند کرد.[1]
به یاد ام ابیها:
بوی اندوه می آید...سیمای عشق،شکستگیش از روز آشکارتر است.امروز زبانی جز گریه به کار نمی آید.جز هق هقی آهسته،زمزمه ای در باغ آینه ها نیست.جز رویش نغمه های جان سوز در گلشن یاد "ام ابیها"،به چشم نمی خورد.
امروز با توأم ای حال و هوای بقیع!دلم تنگ است و در اشک سفر کرده ام.دلم ناله های زهرایی دارد و شعله شعله روضه های مفصل.دلم طاقت ندارد که به جانب بغض بچه های علی(ع) پر بگشاید...
لحظه های من تا به حال مدینه نرفته است،اما غم های امروز آن قدر زیاد است که به آسانی هر دلی را به آن دیار انس راهی می کند،دیاری که می دانم جای جای آن از مظلومیت و معصومیت زهرا(س) روشن است.مدینه سرتاسرش از یاد زهرا(س) آکنده است.دیگر سراغ "مزاری" را نباید گرفت.
(1.برگرفته از 72 مجلس و سوگنامه ی آل محمد(ص))
یا علی!«نهج البلاغه» باز کن
با «عصا»ی موسوی اعجاز کن
ابلهان «گوساله» از زر ساختند
سنگ در آیینه ها انداختند
«وحی» تو موقوف جبرائیل نیست
«معجزه» تنها شکاف نیل نیست
واقفم از «عدل» و میزانی تو
امتی عاشق شد ارزانی تو
ای به دنیا «شیعه» را پشت و پناه
محرمانت آسمان اند و تو ماه
چشمان ایمان «بسیجی» مست توست
«ذوالفقار» حیدری در دست توست
چهره را وقف سحرها کرده ای
شمس من!«شق القمر»ها کرده ای
«بولهب» را فتنه ها از سیم بود
با «محمد» حرز ابراهیم بود
«بت شکستنن» ارث اسماعیل گشت
خرقه ات در آسمان تنزیل گشت
قلب خونین ات مثال «کربلا»ست
یا علی!«چاه» تو در جان خداست
«ذوالفقار»ت دشمن هر چه کجی ست
هرکه با تو نیست حتما «خارجی»ست
از «مدار عشق»،خارج نیستیم
یا علی!ما از خوارج نیستیم
«خصم» دیروزی تو اینک «حر» است
گر «صهیب» است شک مکن صهباخور است
بهر وصف «غربت» تو یا «ولی»
نذر شبنم داشت چشمم،یا علی
یک قلندر هستم ای «آقا»ی من
در مغان ستان تویی «مولا»ی من
شهره شد در های و هوی عشق تو
رند شهر آشوب کوی عشق تو
کار من در پای ساغر های و هوست
با تو یک شب می خوری این،آرزوست
«جان» که هستی،کاش «جانانم» شوی
پیر جان و ساقی جانم شوی
یا علی!«عذرا»ی جمع «وامق»ان
عشق تو باشد سماع عاشقان
از صف «صفین»،تا هور «حنین»
یا علی!فریاد کردی:یا حسین
وارث پروانه هم شمعیم ما
طیب الله گرد تو «جمع»ایم ما
فتنه است وز اویه بر انقلاب
هر که از وحدت نماید اجتناب
دین نه «جیفه»ست و ز خارف جوفه نیست
تا «علی» داریم ترس از «کوفه» نیست
(برگرفته از روزنامه جوان)
"اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم"
ارتباط عاطفی با جوانان:
مشهدی هایی که سن آنان کفاف دهد،می دانند مسجدی که بنده در آن نماز می خواندم،همیشه مملو از جمعیت بود و به خاطر که این با جوانان ارتباط عاطفی برقرار می کردم،بسیاری از آنها جوان بودند.
یک روز جوانی -به عنوان مُدگرایی- پوستین وارونه پوشیده و صف اول نماز نشسته بود،مورد اعتراض قرار گرفت.حاجی بازاری محترم فهمیده ایی در گوش جوان چیزی گفت که آن جوان مضطرب شد!
فهمیدم که حاجی به او گفته است که مناسب نیست با این لباس صف اول بنشینید!من به جوان گفتم:اتفاقاً شما برای صف اول مناسب هستید.همین جا بنشینید.سپس به حاجی گفتم:
چرا می گویی این جوان برود،بگذار همه بدانند که جوان با پوستین وارونه هم می تواند به نماز جماعت بیاید و به ما اقتدا کند!

(نقل از کتاب "آب،آیینه،آفتاب")
فرو افتادن در برابر پروردگار تنها راه برخاستن در برابر روزگار است...
گاهی لازم است خودت را به خاک بمالی،و با تمام وجود اقرار به ضعف و عجز خود کنی...
همه ما در زندگی با مشکلاتی برخورد می کنیم که گریزی از آن نیست.گاهی در زندگی انسانیت مان کمرنگ می شود و ایمان مان را از دست می دهیم.خدای خود را فراموش می کنیم و در برابر مشکلات سر تسلیم فرود می آوریم...
یادمان می رود خدای بزرگی داریم که بودنش درمان تمام نبودن هاست...
گاهی لازم است عظمت خدا را در زیر آسمان مشاهده کرد و خاضعانه دست به سوی او دراز کرده و با حرکت انگشتان خویش و با «یا الله» گفتن اعتراف کرد چقدر حقیری!
«ای انسان ما تو را از قطره آبی بی ارزش آفریدیم»؛باید در گوش مان مدام زنگ بخورد و از تعلقات دست بکشیم و بدانیم بازگشت همه ما به سوی اوست...
با سجده در برابر پروردگار نیرو کسب کنیم.
سلام آقا!
بهار شده است.می بینید که.همه چیز نو و تازه شده است.اما می خواهیم با این دلنوشته بغض بکاریم و اشک درو کنیم...
بهار شده است.سری به گلزار شهدای شهر می زنیم.آخر ای مولای من!ما را به سرزمین نور راه ندادند...بوی خاک را...بوسه بر خاک را...سجده بر خاک را...توفیقی که از من ِگنهکار سلب گردیده است!!!
فدای شما!وقتی نگاهمان به گلزار شهدا افتاد،بوی غربت را حس کردیم.در میان آن همه عطر و گلاب و عنبر و مشک،باز هم بوی غربت مشام جان را نوازش می داد.نمی دانیم چرا؟شاید جای خالی شهیدان؛این مردان آسمانی؛شاید هم جای خالی خودمان(!)؛این بنده سراپا تقصیر؛اما هرچه بود از غربت شما قابل تحمل تر بود...غربتی که از بار ِِِِِِِِگناهان ما شیعیان شما،بر دوش های صبورتان سنگینی می کند!!!باید زیر لب گفت:«السلام علیک یا صاحب الزمان»...اما این سلام دادن به پایان نرسیده ادامه باید داد:«السلام علیک یا ذبیح العطشان»...در میان خیل عظیم شهیدان،حتی آنانکه با خون ِگلوی خود خاک را رنگین نموده اند،حتی آنانکه با قلب جان داده اند،حتی آنانکه لب تشنه پر کشیده اند،حتی آنانکه جمیع این مصایب را تحمل نموده اند مصیبت جدّّّّّ بزرگوار شما جانسوزتر است...همۀ این شهیدان مرهمی بودند بر زخم های پیکر جدّّّ بزرگوارتان که شمریان بی رحمانه و فجیعانه بر سر ارباب آوردند...فدای شما آقایم!قصه دراز است،اما نمی توانیم تصور کنیم بی رحمی و درنده خویی انسانی شیطان صفت را،در شرایطی که حسین بن علی(ع) هنوز زنده است و در طلب یک جرعه آب،با چه شقاوتی توانست سر را همچنان بُُُُِِبُُرد و ناله «یا جدّّّاه،یا ابتاه،یا امّاه» را بشنود و فقط برای لحظه ایی درنگ نکند...آه...
فدای شما!سری که بر روی نیزه قرآن بخواند ما ندیده ایم؛حتی در میان شهیدان این دیار؛اما اطمینان داریم در مقابل دیدگان کور و گوش های کر،چنین اتفاقی افتاده است...آه...چگونه تصور کنیم هاله ایی از نور را؛در دست انسان های شقی؛قرآن بخواند؟...چگونه؟...
یا فاطمه زهرا(س) ما را ببخشید؛که چنین بی پروا مصیبت فرزندتان را بازگو می کنیم.آخر در زمان شما فضای مجازی وجود نداشت که در فاصله چند ثانیه مصیبتی را بازگو یا تحریف کرد...هرچه بود حقیقت بود؛حقیقت محض؛حقیقتی بی دروغ و بی کلک؛امان از دل ِِزینب(س)؛این بانوی بااستقامت و شجاع؛چه مرارت هایی کشید و با زبانی چون ذوالفقار حیدر،پرده از نیرنگ یزیدیان برداشت!چنان حجاب غفلت را از هم درید که صدایش هنوز که هنوز است در پس ِِقرن ها طنین انداز است؛واضح؛رسا؛بلند؛کاری که در عصر تکنولوژی و ماهواره از کسی دیده نشده است...
فدای شما آقایم!لیکن شمریان درنده خو،یزیدیان پست فطرت همچنان می رویند و چون علف های هرز گوشه و کنار را آلوده می کنند...اما حسینی و زینبی باقی نمانده تا همه جا را دوباره پاک و تطهیر کند...الا وجود مقدس شما...آقای من!زودتر بیا که دیگر حتی بهار هم صدایش درآمده است...ما منتظریم تا شما نیز با حضور نورانی خود،حجاب غفلت را پاره کرده و از ما انسان بسازید...پس بیا تا شیطان دوباره وسوسه مان نکرده و ناخواسته ما را در ولایت خود درنیاورده...بیا که تا ابد ولی و مولای ما شمایید...از حالا شمارش معکوس برای آمدن شما آغاز گردیده است...
پ.ن:
1.این دلنوشته برای آقایم،حضرت صاحب الزمان ارواحنا فداه،می باشد.و می دانیم که می خواند.چرا که خداوند اراده کرده است تا قلب های مان در دست ایشان باشد.
2.هدف از انتشار این دلنوشته:«بغض بکاریم و اشک درو کنیم»؛بنابراین اگر دل تان شکست و چشم تان بارانی شد ما را دعا فرمایید.
3.مراد از بغض در اینجا چیزی که در گلو می ماند و نمی ترکد.
4.دوستان تصور نکنند که دل ِِپاک داریم که قلم زدن آسان ولی شیعه واقعی بودن مشکل است.
5.جایی نوشته بود:«کاش شهادت روزی مان میشد،خدا کند پاهایمان سست نشود وقتی شهادت را گرفتیم!!!»؛این گناهان ماست که سست مان می کند نه شهادت که محکم مان می کند.
6.برای سلامتی و تعجیل در فرج آقا یک صلوات هدیه کنیم.
"اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم"
دو شاخه نر گسست،ای یار دلبند
چه خوش عطری درین ایوان پراکند
اگر صد گونه غم داری،چو نرگس
به روی زندگی لبخند!لبخند!
گل ِنارنج و تُنگ ِآب و ماهی
صفای ِآسمان ِصبحگاهی
بیا تا عیدی از «حافظ» بگیریم
که از او می ستانی هرچه خواهی
سحر دیدم،درخت ِِارغوانی
کشیده سر به بام ِخسته جانی!
به گوش ِِارغوان آهسته گفتم:
بهارت خوش،که فکر ِِدیگرانی
سری از بوی ِِِگل ها،مست داری
کتاب و ساغری در دست داری
دلی را هم اگر خشنود کردی
به گیتی هرچه شادی هست داری
چمن،دلکش،زمین خرّّم،هوا تر
نشستن پای ِگندم زار خوش تر
امید ِِتازه را دریاب و دریاب
غم ِِدیرینه را بگذار و بگذر
"فریدون مشیری"
دیگر فرصتی نیست؛می بینی که
محکوم شده ایم به مرگ طبیعی
به مردن در حصار زمان
و مدفون شدن در حصار مکان
آمدیم بیاموزیم
از دانشگاه شهادت فارغ التحصیل شویم
و پرونده تحصیلی مان را به عرشیان نشان دهیم
بلکه استخداممان کنند
اما دریغا که در کنکور شهادت مردود شده ایم
و هرچه در صدد کسب و تحصیل فضایل انسانی برآمدیم
باز هم تلاشمان ره به جایی نبرد
خدایا دانشجو شدن چقدر سخته؟!

ای شهیدان:
شما به خدا چی گفتین؟
موقع سحرها؛چگونه خدا را صدا میزدین؟
چه کردین که قطره قطره اشک بر روی گونه هایتان تقدس یافته بود؟
معرفی کتاب:خواستم کتاب "خاک های نرم کوشک" را معرفی کنم.شاید اکثر شما این کتاب را خوانده اید...شاید نخوانده اید...به هر صورت درباره این کتاب نظر بدهید.
گتاب خاک های نرم کوشک،زندگی شهید «عبدالحسین برونسی» در قالب خاطراتی که از خانواده و دوستان باقی مانده،می باشد.
این شهید ارتباط معنوی با اهل بیت(ع) داشت که باعث خلق شگفتی هایی در زندگی این بزرگوار شد.شبی خواب حضرت فاطمه زهرا(س) را می بیند که زمان و مکان شهادت را به او می فرمایند و چند روز بعد همان طور می شود.این شهید به خاطر رشادتی که از خود در عملیات های مختلف نشان داد و به خط شکن معروف شد،باعث رعب و وحشت ارتش بعثی عراق گردید،تا جایی که برای سر ایشان جایزه می گذارند...به هر حال اگر این کتاب را نخوانده اید،حتما بخوانید.
مومن به جز از راه سعادت هیچ ندارد
دروازه شهادت که بسته شد دگر هیچ ندارد
راه تنگ و باریک است
من می روم یا تو؟!
گر تو روی به جز حسرت برای من هیچ ندارد
شهدا را یاد کنید.حتی با ذکر یک صلوات
"اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم"
این مقاله سعی دارد به پرسش های زیر پاسخ دهد:
1.معنی و مفهوم جهاد؟
2.مفهوم جهاد از منظر قرآن؟
3.انواع جهاد؟
4.مفهوم جهاد اکبر؟
«جهاد» لغتی عربی است که از ریشه ی واژه ی سه حرفی «جَهد» یا «جُهد» مشتق می شود.و این واژه به معنای «تلاش کامل» و «پذیرش(تحمّل) سختی های انجام کار» است.یک دانشجو که برای گذراندن دوره ی تحصیلی خود با جدیّت تلاش می کند،عمل او را «جَهد» می نامند.بنابراین هر تلاش جدّی که تمام سختی های عمل را تحمّل نماید، «جُهد» یا «جَهد» نامیده می شود.در قرآن نیز این واژه ی سه حرفی،به همین معنا بکار آمده است.
از این واژه ی سه حرفی،واژه های متعدد دیگری مشتقّ می شود که در همه ی آنها مفهوم «تلاش جدّی و همراه با قبول زحمت و سختی» وجود دارد و یکی از مهمترین این مشتقّات،واژه ی «جهاد» است.
جهاد،به معنای «تلاش و بکار گرفتن تمام توانایی و قدرت برای انجام کاری و رفع ِ موانع موجود» می باشد.طبیعی است این «تلاش و بکارگیری تمام توانایی» می تواند برای عملی پسندیده و شایسته باشد و ممکن است در جهت انجام عملی ناپسند و ناشایست باشد.
در قرآن،مواردی وجود دارد که «جهاد» در همین مفهوم کلّی و عامّ(یعنی تلاش و بکار گرفتن تمام توانایی) بکار رفته است:
"وَمَن جَاهَدَ فَإِنَّمَا يُجَاهِدُ لِنَفْسِهِ إِنَّ اللَّهَ لَغَنِيٌّ عَنِ الْعَالَمِينَ" (عنکبوت 29/6)
(و هرکس تلاش(جهاد) نماید،برای خود تلاش(جهاد) کرده است [و نتیجه ی تلاش او به خودش باز می گردد] زیرا خداوند از همه ی جهانیان بی نیاز می باشد.)
«جهاد» در این آیه،مطلق و عامّ است می تواند در راه هدفی نیکو انجام پذیرد و نیز می تواند برای رسیدن به هدفی ناپسند باشد.
در واقع معنای این آیه دقیقاً همان چیزی است که در آیات دیگر به صورتی دیگر و با واژه هایی دیگر بیان شده است:
"مَنْ عَمِلَ صَالِحًا فَلِنَفْسِهِ وَمَنْ أَسَاء فَعَلَيْهَا" (فصلت41/46 و نیز جاثیه45/15)
(هرکس عمل نیکویی انجام دهد پس [سود آن] برای خود اوست و هرکس زشتی کند نیز [ضرر آن] بر خودش می باشد.)
و نیز آیه دیگر:
"إِنْ أَحْسَنتُمْ أَحْسَنتُمْ لِأَنفُسِكُمْ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا" (اسراء17/7)
(اگر خوبی کنید برای خودتان خوبی کرده اید و اگر زشتی کنید پس برای خودتان کرده اید.)
بنابراین مفهوم واژه ی «جهاد» به خودی خود نه مثبت است و نه منفی.بلکه خوب و بد آن به نوع کاری که برای آن تلاش و جدیّت انجام می گیرد بستگی دارد.و از این رو در قرآن نمونه هایی از «جهاد» برای هدف های ناپسند بیان شده است.مثلاً «تلاش برای به شرک واداشتن دیگران» را نیز با همین واژه توضیح داده است:
"وَإِن جَاهَدَاكَ عَلى أَن تُشْرِكَ بِي مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلَا تُطِعْهُمَا وَصَاحِبْهُمَا فِي الدُّنْيَا مَعْرُوفًا" (لقمان31/15)
(و اگر [پدر و مادرت] تلاش نمایند تا تو آن چیزی را به آن آگاهی نداری شریک من(خدا) قرار دهی،از آنان پیروی نکن ولی [در عین حال] در[زندگی] دنیا با آنان به نیکی رفتار نما.)
و در مقابل نیز موارد فراوانی وجود دارد که نمونه ی جهاد در راه خوبی ها و نیکی ها می باشند.پس می توان از آنچه که گفته شد نتیجه گرفت که فقط زمانی می توانیم در مورد خوب یا بد بودن «جهاد» قضاوت نمائیم که نخست نوع کار و هدفی که برای آن تلاش و جهاد صورت می گیرد مورد ارزیابی قرار گیرد.و از سوی دیگر نتیجه می گیریم که «جهاد» شامل هر نوع «تلاش جدّی» می شود و اختصاص به شکل و گونه ی خاصّی ندارد.مثلاً: «جهاد علمی»،«جهاد فکری»،«جهاد گفتاری»،«جهاد نوشتاری»،«جهاد نفسانی» (یعنی جهاد در مقابل تمایلات شیطانی ِ درون ِ خود)،«جهاد مالی»،«جهاد جانی»و...همگی گونه ای از «جهاد» بشمار می آیند.آن کس که با تمام جدیّت و تلاش برای رسیدن به اهداف خود –چه نیک و چه بد– از ابزار «علم»،«اندیشه»،«کلام» (گفتار)،«نوشتار» (کتابت)،«ثروت» (سرمایه ی مالی) و بالاخره «جان خود» استفاده می کند،این تلاش او «جهاد» نامیده می شود ولی تنها زمانی که عمل او عمل نیک و پسندیده ای باشد،جهاد او «مقدس» و در اصطلاح قرآن «جهاد در راه خدا» (فی سبیل الله) خواهد بود.پس همانگونه که «جهاد» به خودی خود،دارای گونه ها و اقسام مختلفی می تواند باشد «جهاد در راه خدا» نیز اختصاص به شکل خاصّی ندارد بلکه « تلاش در راه هر عمل نیک و پسندیده ای»،مصداق و نمونه «جهاد در راه خدا» است.خداوند در قرآن،تصریح می کند که هر کس در راه خدا جهاد و تلاش نماید،خداوند نیز او را به راه های خود،که راه های سعادت و رستگاری است هدایت می نماید:
"وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ" (عنکبوت29/69)
(و آنان که در راه ما(خدا) تلاش(جهاد) می کنند بی تردید ما آنان را به راه های خود هدایت می کنیم.و آگاه باشید که بی هیچ تردید،خداوند با نیکوکاران است)
ملاحظه می شود که از این آیه به صراحت دانسته می شود که از نظر قرآن،هر «تلاش ِ نیکوکارانه» (تلاش در راه انجام عمل نیک)،«جهاد مثبت» و یا «جهاد در راه خداوند» است.خصوصاً اینکه در آخر آیه تصریح می کند که «خداوند با نیکوکاران است» و بدین وسیله می فهماند که منظور از «کسانی که در راه ما(خدا) جهاد می کنند» همان «نیکوکاران» می باشد.و نیز در آیه دیگر می گوید:
"يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ارْكَعُوا وَاسْجُدُوا وَاعْبُدُوا رَبَّكُمْ وَافْعَلُوا الْخَيْرَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ.
وَجَاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ..."
(حج22/78-77)
(ای کسانیکه ایمان آورده اید [در برابر خداوند] رکوع و سجده کنید و پروردگارتان را بپرستید و کار نیک کنید،باشد که رستگار شوید.و درباره ی خداوند آنگونه که شایسته «جهاد» برای اوست «جهاد» کنید)
در این آیه نیز خداوند پس از یادآوری چند نمونه از مهمترین نیکی ها که همان پرستش خداوند است،بطور کلّی همگان را دعوت به انجام نیکی می کند و سپس یادآور می شود که انجام نیکی ها همان «جهاد» است.
پس در منطق ِ قرآن،«تلاش ِ جدّی» برای هر عمل نیکویی،«جهاد در راه خدا» می باشد.چرا که خداوند منبع و منشأ همه خوبی هاست و به همین دلیل «تلاش برای انجام خوبی ها»،«تلاش در راه خدا» نامیده می شود.چنانکه قرآن بارها انسان ها را دعوت به نیکوکاری کرده و تصریح نموده است «خداوند نیکوکاران –یعنی هر کس که هر عمل نیکی را انجام دهد– دوست می دارد»:
"وَأَحْسِنُوَاْ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ" (بقره2/195)
(نیکی کنید،بی تردید خداوند نیکوکاران را دوست دارد.)
عفو و بخشش دیگران،کنترل خشم و غضب،نیکی به پدر و مادر و رعایت احترام آنان،تقوا و پارسایی و صبوری کردن،ایمان به خدا و باور به رستاخیز و جهان غیب،إنفاق و بخشش به دیگران،همکاری های دوستانه با یکدیگر و پرهیز از دشمنی و گناه و...اینها تعدادی اندک از نیکی هایی است که در قرآن از آنها نام برده شده که تلاش برای انجام هر کدام از آنها،نمونه و مصداق «جهاد در راه خدا» است و هدایت و رستگاری را به دنبال خواهد داشت.و لذا می توان هر کدام از آنها را «جهاد نفس» نامید.
در احادیث فراوانی،پیامبر اسلام(ص) نوع دیگری از جهاد مقدّس را برای مسلمانان بازگو می کند که از هر جهاد دیگری مهمتر است و لذا آن را «جهاد بزرگتر» (جهاد اکبر) نامید.و آن «جهاد انسان در برابر تمایلات ِ شیطانی ِ نفس ِ خویش» است.چنانکه قرآن به صراحت بارها شیطان را دشمن انسان نامیده که آدمی هرگز نباید دشمنی او را با خود فراموش کند:
"إنّ الشیطان لکم عدوٌ فاتّخذوه عدّواً" (فاطر35/6)
(شیطان دشمن شماست پس او را دشمن خود بدانید)
و طبیعی است که در برابر دشمن باید همواره از خود مراقبت کرد.
عقل انسان،خوبی ها و نیکی ها را –بدون استثناء– می ستاید و بر ضرورت انجام آنها تأکید می ورزد ولی در کنار این تمایل و گرایش به خوبی و نیکی که بطور طبیعی درون هر انسانی وجود دارد،نفس او نیز گاه او را به سوی زشتی ها و بدی ها فرا می خواند،مقاومتی در برابر این «فراخوان شیطانی» و تلاش و جهاد برای انجام خوبی ها و نیکی هایی که «عقل» بر آن تأکید می ورزد،از هر تلاش و جهادی مهمتر است.چرا که همه ی بدی ها و زشتی های بیرونی،نظیر دشمنی ها،ظلم ها،خشونت ها،خونریزی ها و...از بدی های درون ِ انسان نشأت می گیرد و اگر انسان ها بتوانند این تمایلات ِ بدخواهانه و شیطانی ِ درون خود را کنترل نمایند و در برابر آنها مقاومت کنند بی تردید هیچ زشتی و بدی در جامعه ی بشری رخ نخواهد داد.به هر میزان که در برابر این تمایلات،سستی و کاهلی شود و با آنها همراهی گردد شرّ و بدی در بیرون بیشتر خواهد شد.از این رو پیامبر اسلام(ص) آن را «جهاد اکبر» (جهاد بزرگتر) نامید.
نکته ی بسیار مهم اینکه،پیامبر این سخن را زمانی بیان کرد،و اهمیّت «جهاد درونی» را آنگاه یادآور شد که او و یارانش،تنها ساعتی بود که از صحنه دفاع در برابر یک تهاجم سخت دشمنان فارغ شده بودند.و او بدین وسیله خواست به آنان چند نکته را یادآور شود:نخست اینکه به آنها بگوید ریشه ی تمام این خشونت طلبی ها و دشمنی ها و تجاوزگری ها در درون انسان قرار دارد و شما که اکنون با دفاع ِ خود،در برابر عمل ِ زشت ِ مهاجمان مقاومت کردید،و در راه خدا جهاد نمودید،باید بدانید که اگر تمایلات شیطانی ِ درون خود را کنترل نکرده و «جهاد درونی» نکنید،ممکن است در جایگاه همان مهاجمان قرار گیرید و شما نیز تحت تأثیر تمایلات شیطانی ِ درون خود به تجاوز و خشونت علیه دیگران اقدام نمائید.
و دیگر اینکه به آنان یادآوری کرد که «دفاع در برابر دشمن ِ مهاجم» و «مقاومت برای حفظ زندگی» صرفاً یک نمونه و مصداق ِ از «جهاد مقدّس» است آن هم نمونه و مصداقی ِ کوچک و کم اهمیّت تر! و «جهاد مقدّس» نمونه ها و مصادیق فراوانی دارد که هر گونه «مقاومت در برابر زشتی ها و تلاش برای انجام خوبی ها» را در بَر می گیرد.
و نیز بار ها فرمود:
«مجاهد کسی است که با نفس خود در برابر شیطان مبارزه کند.»
بنابراین به سادگی می توان دریافت که «تلاش و جهاد در برابر دشمن بیرونی» فقط و فقط یک نمونه کوچک و کم اهمیّت تر از نمونه ها و مصادیق گسترده ی مفهوم «جهاد» است.ولی متأسفانه معلوم نیست که چرا همین نمونه کوچک و کم اهمیّت تر که پیامبر اسلام(ص) با صراحت آن را «جهاد کوچکتر» (جهاد اصغر) می نامد تمام نمونه ها و مصادیق دیگر را تحت الشعاع خود قرار داده است تا جائیکه بسیاری تا این واژه را می شنوند،مفهوم جنگ و خشونت،آن هم نه به معنای دفاعی آن،بلکه به معنای تهاجمی آن به ذهنشان خطور می کند؟
"اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم"
آن یار که ما راست،به جان خواستنی است
جنت به جمال وجهش آراستنی است
ای قــائـــم بـالـحـــق،ای امـــام مـطـلـــق
نام تو حـقیـقـتـاً به پـا خواستنی است

محبوبم!هر روز که می گذرد بیشتر از قبل دلم برایت تنگ می شود.عشق تو سراسر وجودم را فرا گرفته و اگر دلم را بشکافی بر لوح آن نام تو هک گردیده و کنون ای بهار عشق!می ترسم از خزان عمر،ترسم از ندیدن است.بگو که تا خزان من آیا فرصت بهار دیدن است؟!
یابن الزهرا!
"لیت شعری أین استقرت بک النوی"...کاش می دانستم که کجا و کی دلها به ظهور تو آرام خواهند گرفت...
بنفسی أنت!
به جانم سوگند که تا طلوع صبح صادق به انتظارت خواهم ماند؛لحظه ها را با تمام سنگینی به دوش می کشم؛سکوت ثانیه ها را به ازای فریاد زمان تحمل می کنم؛فقط برای رسیدن به لحظه با شکوه وصالت...
آقا جان!به حق کوچه و چادر خاکی بیا،بیا که سید علی ما تنهاست و چاهی ندارد که غصه هایش را با او در میان بگذارد...بیا و رأس سبز شاپرک هایی باش که در جستجوی قبر یاس؛سرگردان کوچه های هاشمیند...
کاش می شد...
که خدا اجازه ظهورت می داد
کاش می شد...
که در این دیار غربت
و میان موج غم ها
به سکوت سرد وسنگین
رخصت خاتمه می داد
کاش می شد...
جمعه ما شاهد اَََبروی زیبای تو می شد
دیده نا قابل ما فرش گیسوی تو می شد
کاش می شد...
انتظار منتظر به پایان رسد
و هوا میزبان یاس ها و نسترن ها
خاک پای مهدی زهرا شود
کاش می شد...
تو هم از انتظار خسته شوی و برای فرج دعا کنی
کاش می شد...
از هجر تو بی قرار بودن تا کی؟
بازیچه روزگار بودن تا کی؟
ترسم که چراغ عمر گردد خاموش
دور از تو به انتظار بودن تا کی؟

از دل برآمد:خدایا ما مدعیان دروغزن انتظاریم.حرف از چشم انتظاری می زنیم اما به اندازه ساده ترین دوستانمان چشم انتظارش نیستیم!خدایا لذت انتظار را به ما بچشان.
"اللهم عجل لولیک الفرج"
| Design By : 7Tools |

